خورشاه بن قباد الحسينى

120

تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )

خلافت‌پناه فرمودند كه ما با ايشان جنگ روبه‌رو نخواهيم كرد كه از لاغرى اسبان و پريشانى لشكر انديشه نماييم . بعد از آن كس به طلب بهرام ميرزا و القاس ميرزا و ساير امرا فرستادند كه مجموع در قراآغاج سلطانيّه جمع آيند و بر آن عزيمت بودند كه در سر كوچ دستبردى به آن گروه انبوه نمايند كه در آن اثنا ذو القدر اغلى ، كه از نفاق باطنى خالى نبود ، بنا بر ضرورت كمر اطاعت بر ميان بسته بود ، در اين وقت آن ناسپاس حقّ ناشناس حقوق ايادى و احسان شاهى فراموش كرده در وقتى كه به قراولى رفته بود با هزار سوار جرّار روگردان شده به طرف مخالفان رفت . شعر مخالف نگردد به جان دوستدار * مغيلان نيارد بجز خار بار ز اعدا نجويد وفا هوشمند * كه ريحان نرويد ز تخم سپند نديد از نى بوريا كس شكر * كه گوهر به كوشش نگردد دگر كسى « 1 » را كه باشد بدى در نهاد * بجز مكر و تلبيس نارد به ياد حضرت شاه خلافت‌پناه چون از سپاه شيوهء بىوفايى استشمام فرمود فسخ عزيمت جنگ و جدل نموده در انديشهء مآل افتاد ، و در خلال آن حال بعضى از مردم ( صدر الدين بيك ذو القدر كه [ 92 ] در چرخه‌بند « 2 » به رسم قراولى و خبرگيرى پيش رفته بودند ، يكى از آن مردم به دست لشكر رومى گرفتار مىشود . او را نزد خواندگار مىبرند . خواندگار او را خلعت داده و كتابتى به حضرت شاه خلافت‌پناه « 3 » نوشته مصحوب آن شخص ارسال مىنمايد « 4 » . مضمون مكتوب آنكه ، پدر تو با پدر من جنگ كرد و تو نيز پادشاهى و دعوى شجاعت مىنمايى بيا تا ما و تو نيز جنگ كنيم و اگر جنگ نمىكنى ديگر دعوى شجاعت مكن . حضرت شاه خلافت‌پناه چون بر مضمون نامهء والى روم مطلع گرديد ، در جواب نوشت كه از خواندگار بزرگتر كسى ديگر هست و من به سخن او عمل مىكنم و آن كس حضرت « 5 » حقّ سبحانه و تعالى است . چنين فرموده كه در جهاد و غزا كه با كفّار مىكنيد خود را در مهلكه ميفكنيد . كما قال اللّه تعالى : « وَ لا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ » « 6 » جايى كه با كفّار از تهلكه

--> ( 1 ) . ب : كس . ( 2 ) . ب : چرخه . ( 3 ) . ت : « پناه » ندارد . ( 4 ) . ت : مىنمايند . ( 5 ) . ت : « حضرت » ندارد . ( 6 ) . بقره ( 2 ) آيه 195 .